X
تبلیغات
الی گشت
رایتل

سرزمین پاکی

جفای ما به الگوهایمان ...

 بیائید کمی با هم روراست باشیم ... خبر را بخوانیم:

http://www.mehrnews.com/news/2952729/تصادف-۲۰۰-خودرو-در-آزاد-راه-قزوین-کرج-طی-۵-ساعت


  کارشناس پلیس اعلام میکنه که علت این تعداد تصادف در این زمان محدود عدم توجه رانندگان به قوانین راهنمایی و رانندگی، شرایط جوی و بصورت خفیف شرایط فیزیکی جاده و آزادراه بوده است.

در این گزارش هیچ صحبتی از کیفیت پایین خودرو های داخلی نیست اما توضیح نسبتا کاملی در ارتباط با تغییر ناگهانی میسر، سرعت بالا، چراغ دادن های متوالی برای راننده اتومبیل جلویی، عدم رعایت فاصله طولی مطمئن و موارد مشابه داده شده است.

بیائید اول برای خودمان و خانواده مان کمپین مبارزه با تجاوز به حق و حقوق دیگران را به راه بیاندازیم.

بیائید به جای رنگ آمیزی اغراق آمیز ظاهر خانه و اتومبیل و پیراهن خود به تمثال امام حسین، اخلاق و رفتار و منش خود را متعالی کنیم. مگر نگفته اند کل العرض کربلا  کل الیوم عاشورا، خوب چرا پشت ماشین مینویسید یا ابوالفضل بعد میپیچید جلوی دیگران؟ این چه تعارض بین ظاهر و باطن ماست که گرفتار آن شده ایم؟ مگر ادعای مبارزه با ظالم و حمایت از مظلوم نداریم؟ ظلم چیست؟ تا اونجا که اطلاع دارم تعریفش تعدی به حقوق دیگران هست.

گاهی برخی، به الگوهای مذهبی و اتفاقات پیرامون آن نگاهی تاریخی و نهایتاً نگاهی تاریخی اجتماعی دارند. مشتاق الگوی خود هستند و حتی عاشق آن. اما فقط برای نمایش چند روز ... دید و بازدیدی انجام شود ... غذایی پخته شود ... اشکی ریخته شود و چند روز آینده ما همان آدم های سابق هستیم و هیچ تغییری نکردیم چرا؟ چون فکر نکردیم و نگاهمان نگاهی تاریخی بوده است.  آنچه که به تعالی انسانها ختم میشود که منجر به فرستادگان خداوند شده است تماماً مبنای آموزشی دارند و همگی به عنوان نمونه و مدل برای سرمشق زندگی پیروان آن دیده شده اند. 

به کودکان مان آموزش دهیم:

به حقوق دیگران تجاوز نکنند و اجازه ندهند دیگران به حقوقشان تجاوز کنند.

خود قانون گریزی ...

 


همونطور که داری "لایی" میکشی و بعد از آینه  قیافه کج راننده ماشین عقبی رو نگاه میکنی ... 

همونطور که باقی مونده ساندویچ و پلاستیکش رو بی تفاوت پرت کردی گوشه پیاده رو ... 

همونطور که با موتور خوش رکابت از وسط جمعیت ویراژ دادی و ککت هم نگزید ... 

همونطور که به تماشاگران تیم حریف فحاشی کردی و از خجالت داور دراومدی ...  

همونطور که پایان نامه رو دادی برات همچین تمیز و خوش دست آماده کردن ...

همونطور که وسط صف اومدی و انگار از اول همونجا واستاده بودی ... 

همونطور که ...  

یه لحظه فکر کن اگه همه آدمهای جامعت مثل تو بودند دنیا بهشت میشد یا جهنم؟  

"کیفیت و سبک زندگی" نه دست اینا و نه دست اونا ... 

دست من و شماست ...



داستان رفتار آدم در سرزمین ها


اگر بخواهیم زنجیره چرخش تنوع رفتارهای بشری و علل آن را به هم وصل کنیم و شاید نتیجه‌ای از آن متصورباشیم، بنظرم بایستی ‏مجموعه ای از کلید واژه ها مورد تفکر و ارزیابی قرار بگیرند:


جغرافیای طبیعی

تاریخ و تمدن

فرهنگ


انسان ابتدا مانند حیوانات بایستی خود را از خطرات طبیعت حفظ و از فرصتهایی که در طبیعت داشت استفاده میکرد تا بتواند بقا داشته باشد و منقرض نشود. این وضعیت کاملاً به طبیعت و نوع محل سکونت او بستگی مستقیم داشت. مانند این که تصور میشود اگر در منطقه ای خوش آب و هوا سکونت داشت، بدست آوردن آب و غذا راحت تر و بر عکس حضور او در شرایطی که خشک و سوزان یا یخ زده بود، باعث ایجاد روشهای جدید برای رسیدن به غذا می‌شده است. فرض کنید انسانی را که برای سیرکردن خود بایستی دست خود را برای کندن میوه ای بلند کند یا انسان دیگری را که برای بدست آوردن حداقل غذای نایاب، اندوخته دیگری را غارت نماید. همین روش در مورد امنیت، که دیگر عامل ماندن در طبیعت بود، صادق است.


شاید یکی از ابتدایی ترین عوامل برای مهاجرت انسانها نیز همین مورد بوده است. انسانها نسل به نسل تصمیم گرفتند که برای راحت تر زندگی کردن به دنبال منابع جدید و سرزمین های جدید بگردند و همین حرکت و پویایی آنها بوده است که با قدرت تدبیر و تفکر موجب پیدا شدن ابزارهای اولیه و در نهایت صنعت اولیه شده است. کشاورزی و دامداری یکی از اولین تجربیات انسانها برای استفاده از طبیعت و ساماندهی آن در جهت راحت‌تر زندگی کردن بوده است.


رفته رفته انسانها یادگرفتند یا مجبور شدند برای مقابله با کمبودها درکنار یکدیگر باشند و اهداف مشترک در مقابله با تهدیدات طبیعت اتخاذ کنند. متوجه شدند عقل و تفکر نقطه پیوند دهنده آنان است که کمتر در دیگر عناصر طبیعی دیده می‌شود. تمدن معمولاً تعریفی است که برای میزان سنجش اجتماعی زندگی کردن اسنانها بکارمیرود. در هر بازه تاریخی کمترین و بیشترین این میزان متفاوت و بر حسب شرایط و مقتضیات همان دوره زمانی بوده است. وجود حکومت، قانون، واحد پولی یا بطور کلی یک سبک مشترکی که توسط عده ای پذیرفته و اجرا میشود، تمدن نام گرفته است. مثلاً یکی از قدیمی‌ترین و شایع‌ترین آنها لزوم احترام افراد با سابقه کمتر نسبت به افراد با قدمت بیشتر است.


با بزرگ شدن تمدن بشر، طبیعت لحظه به لحظه قدرت خود را در مقابل انسان متمدن، از دست داد. و نقشش از یک تهدید به یک رقیب و پس از آن نیز به یک قربانی تبدیل شد. انسان که حالا ابزار مورد نیاز برای به اسارت درآوردن طبیعت را شناخته بود هر روز برای دستیابی به راحتی بیشتر، موردی را از لیست وظایف روزانه خود حذف و به طبیعت می‌سپرد. به مرور زمان رقابت انسان ها با طبیعت تبدیل به رقابت انسانها با خودشان شد. حالا جمعیت آنها روی زمین قابل مقایسه با سابق نبود. خطر انقراض آنها را تهدید نمیکرد و بدست آوردن قوت و امنیت آنقدرها هم سخت نبود.


فرهنگ مناسبترین گزینه برای کنترل روابط بشری شد. کلمه فرهنگ از فر + هنگ تشکیل شده که شاید به معنی بالاترین نظم و تربیت معنی میکند. فرهنگ عنصری است که بنظرم بطور مستقیم، به انسان نزدیک تر است تا جامعه. ما یاد گرفتیم که رقابتمان را در زبان، مذهب، دانش، هنر، ارزشها و مانند اینها با بالاترین نظم و تربیت ادامه دهیم. فرهنگ بر خلاف تمدن، به اجبار انتخاب نشده است. شاید تنها اجبار انتخاب فرهنگ، تمایز ما از حیوانات و دیگر جانداران باشد. حالا انسان به جایی رسیده است که معتقد است روابط انسانی نیز مانند همه دیگر ارکانهای بشری، میبایستی بر پایه انسان متعالی باشد. فرهنگ با آموزش آن رشد میکند و به نسلهای بعدی تقدیم میشود.


در پایان داستان خوب است هرکدام خودمان را بیازمائیم،

چقدر از طبیعت و ارزش آن میدانیم و به آن احترام میگذاریم؟

تمدن را چگونه تعریف میکنیم و چقدر در متمدن بودن جامعه ای که در آن هستیم نقش داریم؟

نمره فرهنگ احترام، فرهنگ مهربانی، فرهنگ سخت کوشی، فرهنگ صلح جویی و فرهنگ قانون پذیری مان چند؟

ابزارهای مورد نیاز مهاجرت (2)‏


-          در حین مهاجرت:

آغاز مهاجرت با فرستادن درخواست پذیرش برای میزبان و اطمینان از دریافت موافقت با آن آغاز میشود و ممکن است تا ماهها پس از اسکان در کشور میزبان ادامه داشته باشد. معمولاً در این مدت مواردی بایستی بسیار مورد توجه قرار گیرد:

1-     برخی معتقدند همه چیز را یا باید با خود ببرند و یا بفروشند. بعضی دیگر فکر میکنند که اگر امکان نگهداشتن منزلی با وسایل ابتدایی آن وجود داشته باشد مانند این است که پلی پشت سر خود نگه میدارند و از لحاظ روانی نیز دلگرم این هستند که اگر به هر دلیلی این پروسه با شکست روبرو شد، "مهاجرت" رو با "مسافرت" توجیه میکنند.

2-     ارتباطات خانوادگی یکی از مهمترین چالشهای پیش روی مهاجر است که شدت و ضعف آن با توجه به میزان وابستگی عاطفی افراد به اطرافیانشان مختلف است. تجربه نشان میدهد که از زمان تصمیم قطعی برای ترک وطن قدیمی تا زمان ورود به مدل جدیدش، باید با یک نمودار شیب ملایم با وابستگان بدرود گفت. مخصوصاً اگر منزل جدید فاصله کمی با همتای فعلی‌اش نداشته باشد.

3-     بسته شدن همه فعالیت‌های اقتصادی، اداری و مانند آن بسیار میتواند وقت‌گیر باشد. مدیریت آن بایستی برنامه‌ریزی شده و با دقت انجام شود. بستن حسابهای بانکی، تسویه بدهی مالیاتی، تبدیل گواهینامه رانندگی به مدل بین المللی، پرداخت قبوض پرداخت نشده و ...

4-     تحویل کار جاری در شرکت یا اداره و تسویه حساب، بایستی از قبل برنامه‌ریزی شده باشد.

5-     مطالعه قوانین کشور میزبان، و تمرین آنها برای مدتی که باقی مانده است میتواند کمک بزرگی برای انطباق باشد.

6-     پیگیری وسایل سفر، گذرنامه و اجازه اقامت و بلیط و آزمایشهای پزشکی و تبدیل ارز و ...

7-     تمرین برای جدا کردن بد اخلاقی هایی که به هر صورت بصورت کم یا زیاد در همه ما وجود دارد و اصولاً از آنها ابراز بیزاری میکنیم اما به هر دلیل خودمان نیز دچارش هستیم. مثال واضح آن در اصول رانندگی و اخلاق رانندگی است. همه گله میکنیم اما خود نیز بصورت بایسته و شایسته آن را اجرا نمیکنیم. این مورد بسیار در مورد مهاجران شایع است. با کوله بار وسایل زندگی، چمدان فرهنگی خود را نیز بر میدارند و به سرزمین جدید وارد میشوند. و بعد از مدتی از درون این چمدان فرهنگی کفش و کلاه و لباس بی انظباطی، زرنگی، بی تفاوتی نسبت به قانون، دور زدن ها، قومی گرایی ها، خشونت و هزار و یک مورد دیگر بیرون می‌آید تا این واقعیت شکل بگیرد که با نهایت شرمندگی، ایرانیان تقریباً در همه جای دنیا با همدیگر رفت و آمد نمیکنند و حتی اگر در جایی توسط هموطن قدیمی ازشون سوال بشه که ایرانی هستید؟ جواب منفی است ...

سیاست یا فرهنگ؟ مرغ یا تخم مرغ؟



آیا تابحال به این موضوع فکر کرده اید که ناهنجاری های جامعه چقدر به خود خود ما بستگی دارد؟ کدام یک از ما تا به حال به کودکان خود یاد داده ایم که ما عضوی از یک جامعه هستیم که همگی در یک کانون خانواده بزرگ قرار دارد. کدام یک به پسران خود یاد داده ایم که دختران همسایه نیز مانند خواهر خود او هستند، این که رگ غیرت برای خواهر خود بر آمده میکند و اگر دستش برسد مانند گرگی هر که را پاره میکند، مقصر کیست؟ این که این همه بد اخلاقی رانندگی وجود داره، آیا ما به عنوان عضوی از جامعه به زیر مجموعه خود آموزش داده ایم؟ 

برای داشتن جامعه ای آزاد اندیش، از خودمان و خانواده مان باید شروع کرد. برای اینکه فردا و فرداها از گزند خشونت رها باشیم، بایستی ما از جامعه کوچک خود شروع نمائیم. برای داشتن حس مسئولیت پذیری بصورت فراگیر، بایستی به جای این که به کودکانمان یاد بدهیم چگونه زرنگ باشند، یادشان دهیم که برای کاری که به ایشان محول میشود، احترام قائل باشند و تمام تلاششان را برای به درستی انجام دادن آن، به کار گیرند. این هم میتواند منافع شخصی داشته باشد که همان تخصصی شدن فرد در آینده زندگی خواهد بود و هم منافع جمعی که وقتی اکثریت یک جامعه، حس مسئولیت داشته باشند، جامعه از یک فضای خطرناک به یک محیط امن از نظر کار و اقتصاد تبدیل خواهد شد.

به کودکانمان بی نیازی را یاد دهیم تا دست به زانوی خود از زمین بلند شوند.

به کودکانمان محبت را بیاموزیم دست دوستشان را که زمین خورده بگیرد.

به کودکانمان یاد دهیم، ظرفیت شنیدن اختلاف ها رو داشته باشد.

به کودکانمان راستگویی را بیاموزیم تا همــه بتوانند اعتماد کند.

به کودکانمان صلح جویی را بیاموزیم تا آرامش داشته باشد.


1 2 3 4 5 ... 13 >>