X
تبلیغات
رایتل

سرزمین پاکی

آستانه تحمل، سبز، سفید، قرمز (۲)‏‏

سفید

معمولاً قشری در جامعه هستند که "بشدت" محافظه کارند. بنظر میرسه دلیل این شدت، گذشته آنهاست. اغلب یا از لحاظ مالی خوب نبوده اند و با زحمت و رنج بسیار به موقعیت فعلی رسیده و برای همین خیلی از ناملایمات رو تحمل میکنند مبادا روزگارشان به گذشته بازگردد.

گروهی هستند که موقعیت کاری/اجتماعی آنها ایجاب میکند که ناگزیر همه استرس ها و یا فشارهای وارده از طرف بیرون رو تحمل کنند و دم نزنند. افرادی که در شغل منحصر بفردی هستند یا سابقه "خاصی" دارند.

گروهی از مردم هم هستند که متاسفانه با انواع محدودیت ها دست به گریبانند. به عنوان نمونه در محل کارم، پسری کار میکند که از لحاظ هوشی کمی دچار مشکل است. از او سختترین کارها رو میخواهند و در ازاء آن کمترین حقوق و دستمزد به او تعلق دارد. خیلی کمتر از حداقل حقوق اعلام شده. چرا؟ ... چون او انتخاب محدودی برای کار دارد. چون او برای هشت نفر خواهر و برادرش نان شب میبرد. چون او حامی غیر از آفریدگارش ندارد. شخص دیگری رو میشناسم که دختر معلول دارد و در مدرسه ای که مخصوص این افراد است از او هر چه دوست داشته باشند شهریه میگیرند و هرطور که دوست داشته باشند رفتار میکنند. چرا؟ چون او انتخاب دیگری ندارد. کسی که به هر عنوان گذرش به دادگاه ها رسیده باشد، خبر از نحوه رفتار و برخورد منشی های دفتر، کارمندان و حتی قاضی های دادگستری دارد. و چاره ای جز تحمل این برخوردها وجود ندارد.

این گروهها به همراه چندین و چند گروه دیگر از جامعه هستند که رفتار و برخورد مناسب نمیبینند اما پاسخی هم به این "نا مناسب" بودن، نمیدهند. این عکس العمل، پس از مدتی به سرعت به فرهنگی تبدیل میشود که اگر رفتار صحیحی با فردی داشتی و عکس العملی نشان نداد، پس حتماً "ریگی" به کفش دارد و میتوان از این کمال "استفاده" رو برد.

در این میان نقش نظارت جامعه بسیار دارای اهمیت هست. اگر حقوق افراد جامعه مشخص باشه، و نظارت کافی هم وجود داشته باشه، شما میدونید حتی در مواجه با یک فردی که مرتکب عمل خلاف قانونی هم شده، تا کجا پیش برید؟ بنظرم ایدال جایی است که همه در مواجه با وضعیت های مختلف، به کتاب قانون مراجعه کنند. برای همه چیز، میتوان روش اجرایی و نحوه برخورد نوشت. و از آن پس هیچ چیز سلیقه ای نیست. شاید یک زندگی ماشینی بشه ولی آرامشش رو میپسندم و دوست دارم.

این نوع تحمل ها، ظاهراً آرام هست ولی قطعاً بعد از مدتی مثل آتش فشان فوران خواهد کرد یا افسردگی و گوشه نشینی رو به دنبال خواهد داشت. آستانه این نوع تحمل های "سفید" درست مثل سراب دور، و در واقعیت بسیار نزدیک هست.

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
همه عمرم دنبال این بودم که نقطه ضعفی نداشته باشم که باعث سر به زیریم بشه اما با زندگی تو ایران نمیشه ! به هیچ قیمتی ! یادمه یه روز معلم فیزیکمون برامون تعریف میکرد که یه لاتی داشته تو خیابون یه دختر محصل رو انگولک میکرده و همه مردم فقط نگاه میکردن و هیچکی جرات نکرده حرفی بزنه. اون میره جلو و با آقای لات درگیر میشه.دختره فرار میکنه و آقای پلیس بعد از خون و خون ریزی میاد و طرفین رو میبره کلانتری و آقای لات که از معلم جوانمرد ما حسابی کتک خورده بوده شیر میشه و شکایت میکنه ! و آقای معلم با سر افکندگی مجبور میشه از آقای لات رضایت بگیره و کلی هم پول بده ! جواب پلیس این بوده که تو اگه واقعا میخواستی به دخترک کمک کنی باید به پلیس اطلاع میدادی ! کدوم پلیس ؟؟؟ این خاطره تو ذهنم حک شده و نمیذاره به آدمهای ستمدیده تو جامعه با یک پلیس بی کفایت کمک کنم.اینجوری که زندگی تو این جامعه آدم رو زجر میده.
یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 19:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ماجرا از اون جا شروع میشه که اکثریت تو همین فضا دارن زندگی میکنن و مشکلی هم ندارن، یا حداکثر ناراحت میشن، ولی "زجر" نمیکشن.
یکی از نقاط تاریک قشر فعلی کشور ما، متاسفانه فراموش کردن تعالی انسانی و فرهنگی هست.
قسمت بزرگی از مردم درون یک پارادکس "دروغ-تخریب" به اسم دین داری و نمایش اون برای دیگران، گیر کردن.
برای انسان خوبی بودن، وظیفه خانواده تربیت افراد بصورت "آزاده" هست مثل اون معلم نازنین شما که فکر کرد اگر خواهر من یا همسر من در چنین شرایطی گیر بیفته وظیفه دیگران نگاه کردن نیست، و وظیفه اجتماع هم حضور نیروی "مردم دوست پلیس" بصورت مستمر هست، که بدون بزرگ نمایی عرض میکنم، تجربه شخصی خودم، بیانگر حضور اکثراً کم سواد و از قشر سطح پائین فرهنگی، عمدتاً دچار عقده های روانی که حاصل مقایسه خودشون و خانوادشون با مخاطبینشون هست، در این نیرو هست.
با اینکه معتقدم مهاجرت یک راه دو سر باخت برای کسانی که از لحاظ مالی و امنیتی مشکلی در کشور خودشون ندارند هست اما شرایطت رو میفهمم و درک میکنم. گاهی اوقات مجبوریم زیر معامله ای رو که میدونیم توش برد نیست رو امضاء کنیم برای اینکه حداقل ضرر نکنیم.
امروز و فردا یه پست دارم آماده میکنم خیلی بی ارتباط نیست. دونستن نظرت برام ارزشمنده.