X
تبلیغات
رایتل

سرزمین پاکی

غصه ی قصه ها

 

می گویند که این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2006شده. توسط یک کودک آفریقایی نوشته شده که در همان سال در سازمان ملل خوانده شد و استدلال شگفت انگیزی داره


 

This poem was nominated poem of 2005. Written by an African kid, amazing thought : “When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black… And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray… And you call me colore???

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم… و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای… و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟


 گفتگو در ارتباط با به گل نشستن کشتی حامل پناهجویان افغانی و ایرانی در نزدیکی سواحل اندونزی ... (نقل قول شده از سایت مهاجرت به استرالیا (دامون))

علیرضا می‌گه:

از دست عزیزان، چه بگویم، گله ای نیست
گر هم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست

از دست ما هم چه بر میاد جز تفکر و یادآوری اول به خودمان، نزدیکان و اطرافیان و بعد هم در اقیانوس اطلاعات تا شاید، شاید فقط یک نفر مستقیم یا غیر مستقیم از این گرداب رهایی یابد.
سوای اینکه در چه شرایطی زندگی میکنند، نمیدونم اینها چه تفکر کارتونی پشت چشمشون حک شده، شما عکس اپراهاوس و طبیعت سیدنی رو میبینی، میگی کارگری و حمالی اقلاً تو طبیعت اینقدر باحال و این مردم آزاد کیف میده … بزنیم به دریا

در حالی که زندگی غیرقانونی در هرکجای دنیا، استرس و ترس از پلیس، مشکلات خانواده، مسکن، کار و در نهایت زندگی زیرزمینی، مواد مخدر و درآمد اون، لگدمال شدن شخصیت و روان پس از مدتی و تن دادن به هر کاری چرا؟ چون دیگه نه راه پیش داری و نه راه پس

عزیز دل برادر، تلاش از راه قانونی و یا صرف نظر از یک wide shot رویایی چندان کار سختی نیست اگه یک بار دیگه به دقت به این پست نگاه بیندازی و فکر نکنی که:

حادثه مال همسایه بغلیه

  • نسیم می‌گه:

دوست عزیز من و شما در بدترین شرایط درکی از مردم افغانستان نداریم.
بحث کارگری نیست. بحث امنیته. بحث ثباته. این که حتی اگه تو استرالیا غیر قانونی هم باشی تکلیفت مشخصه. امروز کمونیست ها نمی یان . فردا مجاهدین . بعد که خوشحالی رفتن کمونیست ها پرید مجاهدین شروع کنن سلاح های باقی مونده اشون رو تو سر هم دیگه ریختن انقدر که موقعی که طالبان بیاد مردم جشن شادی بگیرن. بعد هم طالبان چیزی به روزشون بیاره که مردن بهتر باشه.
آخرش هم اشغال ، نا امنی بی ثباتی بی فردایی.
اینا برای من و شما فقط حرفه. برای اونا واقعیته.
ما فکر نکنم بفهمیم.

    • دامون می‌گه:

با شما موافقم . Kite runner رو که بخونی تازه میتونی عمق تبعیض موجود و مشکلات یه افغان رو درک کنی .
من درکشون میکنم که چرا گریه میکنند و همینه که اذیتم میکنه . مگرنه گریه جاستین بیبر برای جدا شدن از دوست دخترش منو فقط میخندونه

    • علیرضا می‌گه:

باهاتون در مورد شرایط “خاص”، شرایط جنگی مطلق، شرایط نزدیک به مرگ موافقم. شرایطی که در توافقنامه های سازمان ملل، به عنوان دلایل تقاضای پناهندگی عنوان میشه و اتفاقاً استرالیا هم کتابچه کاملی در این رابطه داره و توضیح داده
صحبت من به سمت کسانی هست که علی رغم داشتن زندگی نامساعد (و نه شرایطی که در بالا گفتم) تصور میکنند با سوار شدن به یک وسیله زهوار در رفته بنام لنج، قایق یا هر چیز دیگه که اسمشو میذاری، وارد قصر رویاها و آرزوهاشون میشن و دوران بدبختی و اسارت تمام میشه.
نمیدونم هدفت از این نوشته چی بود؟ اینکه چون شرایط امنیت و ثبات مناسب نیست، افغانها و عراقیها زن و کودکان خود رو روزها روی آبهای اقیانوس به سمت زندان و کمپ های نگهداری روانه کنند و این انتخاب بهتری هست؟ حداقل از کشور وطن شون؟ که زبان و فرهنگش رو میشناسند
به نظر میاد من و شما تنها کاری که از دستمون بر میاد اطلاع رسانی در مورد کشورهای مبداء و مقصد و شرایطشون هست که به عنوان نمونه در فیلم “تهران من حراج” به تصویر کشیده شد
من شرایط پناهندگی، زندگی زیر زمینی، زندان، کمپ نگهداری و امثالش رو تجربه نکردم اما بر خلاف نظر شما اگر جونم در خطر نباشه، قمار این کشتی های ناکجاآباد رو بازی نمیکنم

  • دامون می‌گه:

علیرضای عزیز
متاسفانه نمیتونم ازت قبول کنم که یه افغانی با همه مشکلاتی که به درستی برای یه مهاجر غیر قانونی ذکر کردی ، زندگی یکسانی در استرالیا و افغانستان داره . حداقل اینه که اینجا خطر مرگ هر روز خودش و خانوادش رو تهدید نمیکنه .
این مدل اومدن ( به تعبیر من الاغی) فقط از یه به آخر خط رسیده قابل قبوله ، اونم تنها و بدون خانواده (مخصوصا بچه ها ( .
البته ، اعتقاد دارم که اگر کسی واقعا دنبالش رو بگیره شاید راه قانونی تر ( و البته طولانی تر و سخت تر ) رو بتونه پیدا کنه .

مخلصیم

    • علیرضا می‌گه:

دامون عزیزم
متاسف نباش، چون اصراری به پذیرفتن نظرم نیست … انسانها آزادند تفکر مستقل داشته باشند … این هم عقیده من هست که اگر پای جنگ و تجاوز به میون بیاد در نهایت طرف زندگیش رو میذاره رو دوشش و کوچ میکنه به سمتی که صلح بیشتری باشه … همون کاری که بشر از ابتدا تاکنون انجام داده … در تاریخ همیشه مردمی بوده اند که از جنگ طلبی و وحشی گری مهاجرت کرده اند
اما در همون افغانستان مناطقی هستند که شرایط عادی زندگی با یک تلورانسی برقرار هست، در پاکستان هم به همین ترتیب، در عراق که فراتر از این بسیاری از هموطنان خودمون برای بازار کار تازه و بکر شروع شده در عراق هستند
گذشته از این، در اطراف این کشورها هم مناطقی که حداقلی از صلح درشون وجود داشته باشه، هست … اما اینکه یکی، از بدترین جغرافیای رفاهی، هدفش رو دورترین کشور اما با شرایط فرهنگی و رفاهی درجه یک قرار میده و نه چند کیلومتر آنطرف تر، اون هم با چند کودک و زن و سالخورده، با مایلها فاصله در دل اقیانوس و یک وسیله غیر مطمئن، اگر اسمش جوگیر شدن و رویاپردازی باشه که هست من باهاش موافق نیستم و به امید اینکه حتی یک نفر مستقیم یا غیر مستقیم با خوندنش گیرش نیوفته … مینویسم
ممنون از نظرت

      • دامون می‌گه:

بیشتر که دقیق میشم میبینم اتفاقا به جز یکی دو تا مسئله جزیی کاملا من و تو توی یه صفحه ایم … هر دو اعتقاد داریم که میشه آدمهایی رو درک کرد که همه چیز رو بزارن کنار و همه جور خطری رو به جون بخرند و برن ، من ولی برعکس تو و شاید به دلیل اینکه زیاد دنبال اخبار خاورمیانه سعی میکنم نرمتصور امنیت در افغانستان و عراق برام دور از ذهنه . و البته هر دو اعتقاد داریم که ریسک همچین قایقی مخصوصا برا زن و بچه ، قابل تحمل نیست .
کاری که از دست من و تو برمی آد ، تا حد امکان اطلاع رسانیه ، خیلی دوست داشتم میتونستم غیر از پستهای بازدارنده که این روش فلان خطرات و موانع قانونی رو داره ، حداقل در مورد راه حلها هم بنویسم

        • علیرضا می‌گه:

کاملاً موافقم … حتی موردی که میگی تصور امنیت در این کشورها برات سخته … من میگم اصلاً تصور کن که امنیت نیست، صفر مطلق … اگه تو بودی و نه تحصیلات آکادمیکی کرده بودی و نه هنر و تخصص پیشه ای داشتی (مثلاً نقاشی ساختمان، لوله کشی، گچبری و …) از افغانستان به پاکستان میرفتی یا به ترکمنستان یا به ایران … یا به آمریکا !!(قاچاق) یا به استرالیا!!(قاچاق) یا به انگلستان!!(قاچاق) یا سواحل موناکو!!((قاچاق(
میدونی منظورم چیه … طرفی که جوگیر میشه که از شرایط بد فرار کنه، و بدون اینکه از نظر تئوری و عملی کوچکترین توانی داشته باشه، این راه رو انتخاب میکنه (یک اقیانوس، یک لنج پوکیده با صدها مسافر که ازش آویزون هستند و یه چند مایل دریایی ناقابل برای رسیدن به کمپ و زندان یا حداکثر فرار از گارد ساحلی و زندگی زیرزمینی) پیش خودش میگه حالا که دارم با جون خودم و زن و بچه ام بازی میکنم حداقل یه جایی رو انتخاب کنم که اگه زنده موندیم دیگه از اینجای زندگی به بعد عشق و صفا و صمیمیت و حالا دستا بالا … دختر خانوما باشه … در حالی که تصور غلطی هست که آدم عمری رو بتونه غیرقانونی “خوشزندگی کنه … اون چیزی که من دوست دارم تاکید کنم اینه
وگرنه هم من هم شما میدونیم در افغانستان و عراق و حتی بدتر از اون … در سومالی و کنگو چی میگذره. و در همین شرایط هم دکترها و مهندسین افغانی رو دیدیم و همینطور گچ برها و لوله کش ها، فکر میکنم بیشتر قربانیان این ماجرا افرادی هستند که در خود جامعه مبداء هم افراد ضعیفی بوده اند که اگر اینگونه باشه خیلی میشه روی این موضوع کار کرد که برای رسیدن به امنیت، رفاه و فرهنگ میتوان از همون جا هم شروع کرد و نه انتظار یک معجزه داشتانتظار پکیج کردن همه زحمت های نکشیده در یک سفر ماجراجویانه
باز هم تاکید میکنم، این زاویه نگاه من ممکن هست شامل بخشی از این داستان باشه و بخش دیگرش ستم قهری هست که به واسطه زاده شدن در نقطه ای از این کره خاکی به عده ای روا میشود که اگر در شرایط بهتر قرار داشتند (که حق طبیعی انسانی هرکسی هست) شکوفاتر بودند
باز هم ازت بابت این مطلب ممنونم و ازت میخوام که در این رابطه باز هم مطلب بنویسی چرا که تا فاصله گرفتن لنج بعدی از اسکله، هنوز فرصت برای اطلاع رسانی مهیاست … هرچند کوچک … هرچند مثل تیری در تاریکی

 

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
هیچ چیزی منو بیشتر از این قانون جدید جلوگیری از ورود افغانها به مازندران متوجه این نکرد که اگه تو استرالیا با من هر رفتاری بشه من نباید شکایتی بکنم. از ماست که بر ماست.
خوشحال شدم که وبلاگتونو پیدا کردم. با اجازه لینک می کنم.

یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 09:03
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این برچسب ملیت جهان سومی، متاسفانه ماجرایی است که باید 3-4 سال وقتت رو برای گرفتن ویزای کشور مورد علاقه بذاری و بعد 4-5 سال برای دریافت شهروندی اون عمرت سپری بشه که تازه بشی یک شهروند عمومی استرالیا که "هر جای دنیا دارای احترام باشی".
درست میگی فقط مربوط به ما هم نیست، افغانی، عراقی، سومالیایی، و ... فقط برای سوابق کشورشون مورد بی احترامی قرار میگیرند.
امیدوارم روزهای خوشی در انتظارت باشه و تلافی همه این ماجراها براتون در بیاد.